ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1214

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

فراهم آورندهء سخن بر اساس آنها تأليف خود را بنيان مىنهد و تنها راهى كه گويندگان و سخن سرايان را به اين قالبها رهبرى مىكند اين است كه سخنان « فصيح » را به ياد سپرند تا از قالبهاى معين جزئى در ذهن آنان قالبى كلى و مطلق منتزع گردد و در آن جايگير شود و بمنزله نمونه‌اى قرار گيرد كه در ساختن سخن از آن پيروى كنند همچنانكه بنّا ساختمان را بر قالب بنيان مىنهد و بافنده پارچه را بر نورد مىبافد . و از اين روست كه فن سخن‌پردازى از انديشه و نظر نحوى و بيانى و عروضى جداست و فنى مستقل بشمار مىآيد . البته مراعات قوانين دانشهاى ياد كرده در سخنورى از شرايطى بشمار ميرود كه بىدانستن آنها سخن كمال نمىپذيرد . و هر - گاه در سخن همهء اين صفات و خصوصيات حاصل آيد بنوعى نظر و انديشهء لطيف در اين قالبها اختصاص مىيابد قالبهائى كه آنها را سبك‌هاى ( اساليب ) سخن مينامند و براى آشنائى به اين سبكها هيچ شيوه‌اى سودمندتر از حفظ كردن نظم و نثر نيست . و اكنون كه معنى اسلوب ( سبك ) روشن شد سزاست كه براى شعر به حد يا رسمى [ 1 ] بپردازيم تا با همهء صعوبتى كه در اين هدف هست حقيقت آن بر ما معلوم شود و بماهيت آن پى ببريم و هم يادآور ميشويم كه ما بچنين تعريفى در آثار ديگران دست نيافته‌ايم و هيچيك از متقدمان شعر را بدين شيوه تعريف نكرده‌اند چنان كه حد

--> [ 1 - ) ] تعريف شيء بذاتيات را حد گويند مانند تعريف انسان به حيوان ناطق بخلاف رسم كه تعريف شيء بعرضيات است چنان كه انسان را به ماشى و ضاحك تعريف كنند و هر يك بر دو گونه است : تام و ناقص حد تام آن است كه از جنس و فصل قريب تشكيل يابد مانند تعريف انسان به حيوان ناطق و حد ناقص آن است كه تنها از فصل قريب و جنس بعيد تركيب شود چون تعريف انسان به ناطق يا به جسم ناطق ، و رسم تام تعريفى است كه از جنس قريب و خاصه تشكيل يابد چنان كه انسان را به حيوان ضاحك تعريف كنند و رسم ناقص آن است كه تنها از خاصه يا خاصه و جنس بعيد تشكيل يابد مانند تعريف انسان به ضاحك يا به جسم ضاحك و بعرضياتى كه كليهء آنها بحقيقت واحدى اختصاص داشته باشد چنان كه در تعريف انسان بگويند : روى دو پا راه ميرود يا قامت راست دارد يا بالطبع خندان است و مانند اينها . ( از غياث و تعريفات جرجانى ) .